تاریخ انتشار: ۰۸:۰۱ - ۱۸ بهمن ۱۴۰۴

کدیور: شعار‌های پهلوی‌خواهی خودجوش نبود| پادگان‌رسانه‌ها خشونت را مهندسی کردند

جمیله کدیور در تحلیلی درباره ناآرامی‌های ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، نقش رسانه‌های فارسی‌زبان خارج کشور، فراخوان‌های رضا پهلوی، پیام‌های ترامپ و «عددسازی» درباره جان‌باختگان را در تغییر ماهیت اعتراضات بررسی کرده و می‌نویسد هدف اصلی، رساندن جامعه به «نقطه بی‌بازگشت» و تحریک آمریکا به حمله بوده است.

کدیور

رویداد۲۴| یک ماه از حوادث تلخ روز‌های ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه و جان‌باختن شماری از شهروندان می‌گذرد؛ حوادثی که به نوشته جمیله کدیور «با انحراف اعتراضات مسالمت‌آمیز صنوف و بازار نسبت به کم ارزش شدن پول ملی شروع شد» و در ادامه با فراخوان‌ها و روایت‌سازی‌های بیرونی، به خشونت خیابانی و تخریب گسترده انجامید.

جمیله کدیور در روزنامه اطلاعات با مرور ابعاد این رخدادها، تاکید کرده است اعتراضات اجتماعی پدیده‌ای طبیعی در جهان است، اما آنچه یک اعتراض را از مسیر خود خارج می‌کند، صرفاً عوامل داخلی نیست. او نوشته است: «آنچه یک اعتراض مسالمت‌آمیز را به جنگ خیابانی و خشونت سازمان‌یافته تبدیل می‌کند، فقط مبتنی بر نحوه مقابله دولت‌ها، نارضایتی اعتراض‌کنندگان و عوامل داخلی نیست؛ بلکه عوامل تحریک کننده، چگونگی روایت و بازنمایی رسانه‌ای و انتظارات القایی و حضور میدانی نیرو‌های خارجی، نیز نقشی تعیین‌کننده در تغییر ماهیت اعتراضات ایفا می‌کند.»

کدیور در بخش نخست یادداشت خود، نقش رسانه‌های فارسی‌زبان خارج کشور را فراتر از «بازتاب‌دهنده» خبر دانسته و با به‌کارگیری تعبیر «پادگان ـ رسانه»، نوشته است این رسانه‌ها «بازیگرانی فعال در میدان شناختی بودند». او در توضیح این نقش می‌نویسد اعتراضات در مرحله آغازین با مطالبات اقتصادی همراه بود و «خشونت سازمان‌یافته‌ای در آنها مشهود نبود»، اما با ورود محرک‌ها، مسیر اعتراض تغییر کرد و «سرباز-خبرنگاران با مهندسی خشم مردم و «ساده‌سازی» عبور از جمهوری اسلامی ایران، بر تکرار «سرنگونی قریب‌الوقوع»، «پایان کار» و «نبرد نهایی» تمرکز کرده» و اعتراضات را به عنوان پروژه سرنگونی بازنمایی کردند.

این تحلیلگر در بخش دوم یادداشت خود، از مفهومی به نام «اشغال ذهنی» سخن گفته و نوشته است: «در وضعیتی که مردم تحت فشار شدید اقتصادی، مشکلات معیشتی، بی‌اعتمادی نهادی بالا و انسداد رسانه‌ای داخلی قرار داشته و دارند، در این وضعیت، پادگان‌رسانه فارسی زبان خارج ایران «مرجع شناخت» شد، نه صرفاً منبع خبر.»

او سپس با ارجاع به نظریه‌های ارتباطات درباره برجسته‌سازی و چارچوب‌بندی توضیح می‌دهد رسانه‌ها فقط خبر منتقل نمی‌کنند، بلکه «به مخاطب می‌گویند به چه چیز‌هایی فکر کند و چگونه آنها را ببیند» و اگر این روند تکرار شود، ذهن مخاطب در عمل تحت نفوذ روایت رسانه قرار می‌گیرد: «اگر رسانه‌ای بتواند به‌طور مداوم ارزش‌های خود را در ذهن مخاطب تکرار کند، در عمل ذهن مخاطب را «اِشغال» کرده و افکار او را تحت نفوذ چارچوب‌های خود قرار داده است.»

کدیور در بخش سوم، تاکید می‌کند اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی را نمی‌توان صرفاً به نارضایتی اقتصادی یا واکنش‌های خودجوش فروکاست و با کنار هم گذاشتن نقش رسانه‌های برون‌مرزی، پیام‌های خارجی و خشونت خیابانی، از «الگویی منسجم در جنگ‌شناختی» سخن می‌گوید؛ الگویی که به نوشته او هدفش «تغییر ادراک، تعلیق عقلانیت، و هل‌دادن جامعه به نقطه بی‌بازگشت» بوده است.

او در همین بخش، به برجسته شدن شعار‌های پهلوی‌طلبانه اشاره کرده و می‌نویسد: «بلند شدن شعار‌های حمایت‌آمیز از پهلوی حرکتی یکباره و درونزا نبود؛ بلکه نتیجه یک حرکت بلندمدت و برنامه‌ریزی شده رسانه‌ای خارجی بود.»

کدیور معتقد است پیش از آنکه «پهلوی» سفیدشویی شود، ابتدا باید حافظه تاریخی جامعه تخلیه می‌شد؛ روندی که به گفته او با حذف سیستماتیک مفاهیمی مانند ساواک، کاپیتولاسیون، وابستگی، شکاف طبقاتی دهه ۵۰ و جایگزینی آنها با تصاویر نوستالژیک انجام گرفت.

در ادامه، او توضیح می‌دهد رسانه‌های برون‌مرزی در ماه‌های منتهی به دی، روی برجسته‌سازی بن‌بست و القای فقدان راه‌حل درون‌زا کار کردند تا جامعه آماده پذیرش یک منجی بیرونی شود. در همین چارچوب، به نوشته کدیور، «پسر شاه» به عنوان آلترناتیو وارد صحنه شد: «این مرحله، کاشت آلترناتیو آماده است... پسر شاه به عنوان آلترناتیو وارد صحنه شد.»

در بخش چهارم، کدیور هدف از وارد کردن رضا پهلوی را «سوار شدن بر موج اعتراضات» توصیف کرده و می‌نویسد برجسته‌سازی پیام‌های او و القای رهبری‌اش، اعتراضات متکثر را به پروژه سیاسی واحد تبدیل کرد؛ روندی که به گفته او، جامعه را وارد دوگانه‌سازی شدید «یا با ما/یا علیه ما» کرد و در نهایت اعتراضات مسالمت‌آمیز اولیه را به جنگ خیابانی تبدیل کرد.

کدیور در بخش پنجم، به کلیدواژه «کمک در راه است» اشاره می‌کند و می‌نویسد این پیام چنین القا می‌کرد که با افزایش فشار خیابانی، حمله خارجی و سرنگونی قطعی خواهد بود. او این وضعیت را «قمار مرگ و زندگی» توصیف کرده و نقش ورود عوامل وابسته و گروه‌های رادیکال را در تشدید خشونت مهم می‌داند.

در بخش ششم و هفتم، محور اصلی تحلیل کدیور به موضوع «عددسازی» درباره کشته‌ها می‌رسد. او می‌نویسد: «کمک ترامپ مستلزم خون بود؛ هرچه تعداد کشته‌ها بیشتر، کمک ترامپ و حمله نظامی آمریکا نزدیکتر. این مرحله توجیه‌گر عددسازی کشتگان است. عدد در اینجا داده آماری نیست؛ ابزار روانی است.»

او با اشاره به روایت‌های منتشرشده در برخی رسانه‌ها تاکید می‌کند این آمار‌ها «اشتباه آماری یا بی‌دقتی رسانه‌ای نبود» بلکه یک «راهبرد شناختی ـ سیاسی» برای شوک روانی، رادیکال‌سازی خیابان و بستن راه عقب‌نشینی بوده است. کدیور در همین زمینه به نمونه‌هایی از آمار‌های مطرح‌شده اشاره کرده و نوشته است: «پادگان ـ رسانه اینترنشنال ابتدا از ۱۲ هزار کشته گفت، سپس عدد ۳۶۵۰۰ را مطرح کرد و بعد اعداد بالاتر... اعلام شد.»

کدیور در بخش هشتم، به اقدام دولت پزشکیان در انتشار فهرست جان‌باختگان اشاره می‌کند و آن را «قابل تحسین» می‌داند. او می‌نویسد دولت با تاکید بر اینکه «هر ایرانی برای ما به مثابه یک ایران است» لیست جان‌باختگان را منتشر کرد و اعلام کرد «هیچ داغدیده‌ای نباید در سکوت و بی پناهی رها شود.» به باور او، این اقدام، روایت عدد‌های نجومی را با چالش جدی مواجه کرد و «پاتک شناختی بسیار مهمی» در جنگ روایت‌ها بود.

کدیور در بخش پایانی یادداشت، نتیجه می‌گیرد آنچه در دی‌ماه رخ داد یک زنجیره به‌هم‌پیوسته از عملیات رسانه‌ای و شناختی بوده است؛ از «اشغال ذهن» و «تهی‌سازی امید درون‌زا» تا «کاشت آلترناتیو خارجی»، «سیگنال نجات خارجی»، «آمارسازی برای شوک روانی» و «تجارت با خون».

او در نهایت با وجود آنکه انتشار لیست جان‌باختگان را گامی مهم در شفافیت می‌داند، پیشنهاد می‌کند برای ابطال روایت‌های متضاد و جلوگیری از سوءاستفاده سیاسی، یک کمیته حقیقت‌یاب ملی و فراگیر تشکیل شود؛ کمیته‌ای که به نوشته او با حضور حقوق‌دانان مستقل، نمایندگان خانواده‌های داغدیده و کارشناسان بی‌طرف بتواند «مرجعیت حقیقت‌یابی» را در داخل تثبیت کند.

منبع: روزنامه اطلاعات
خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما